این روزها آزادم.به این معنا که در کارهای روزمره و در زندگی شخصی ام هیچ برنامه ی از سر اجبار زمان بندی شده ای ندارم. هیچ دغدغه و نگرانی ذهنی برای انجام کاری. تنها کاری که خیلی دوست دارم انجام بدهم و قولش راخیلی وقت پیش به خودم داده ام پرسه زدن در تهران است. اینکه بروم توی شهر راه بروم بی اینکه قرار باشد به جای خاصی برسم. امروز میخواستم راه بروم. دیدم که آلودی به مرز هشدار رسیده. نشسته ام خانه! صبح رفتم سبزی فروشی سه کیلو جعفری خریدم و یک کیلو سبزی خوردن و همه را پاک کردم . کم کم دارم می شورمشان.