این سال ها خیلی زیاد در خودم سفر کرده ام. رفته ام و باز گشته ام. ایده ی  اینکه تا آنجا که می شود خود را مصرف کنیم را سال ها قبل در نقل قولی از ... خوانده بودم. دراماتیست بریتانیایی. و خوب مطابق معمول وقتی به نام کسی نیاز دارم اسمش یادم نیست. الکل نمی نوشید ، سالم زندگی می کرد ، خیلی زیاد نوشته بود و فلسفه اش همین بود ، فرسوده کردن روح و تن تا قطره ی آخر و بعد یکباره جام مرگ را سر کشیدن.

این روزها خیلی زیاد چقدر خوب بود اگر که یک پیر می بود. یک مسافر ، یک همیشه مسافر در خود که بیشمار راه را در خود نقب زده بود ، ساخته بود و من می دیدمش. و مدام مثل همه ی پیرهای داستان ها جمله جمله ، حرف های حکیمانه ی راست می زد ، حرف های حکیمانه ی زیسته شده به پرسش های من پاسخ میداد و من را به راه های نو تر ، به فرسوده شدن های سخت تر ره می نمود!