تنها تلاشم برای خواندن دستور زبان فارسی ، خواندن کتابی از او بود. خوب همان صفحات اول به نظرم چنین کاری بیهوده آمد و هیچ وقت سراغ هیچ دستور زبانی نرفتم. اما فامیلش همیشه یادم ماند ، بنا به سنت مالوف ذهن خودم که باید معنای کلمات را بدانم ، گیوی واژه ی ناآشنایی بود. تا همین اواخر که نقشه شد کتاب بالینی ام و دانستم که گیو نام مکان است و آقای گیوی ترک هستند. و بعد هر وقت _تقریبا هر روز_ به نقشه نگاه کرده ام به گیو که رسیده ام هر بار به او فکر کرده ام که در این سالها گاه و بیگاه نامش را کم نشنیده ام و امروز این نام به سالیان تکرار شوند در ذهنم از آستانه در گذشت.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 20:52 توسط نرگس
|